خرید بک لینک
لعنتی ها یکی دوتا نیستن که تا دین آدمو در نیارن دست برنمیدارن

خاطراتمون رو عرض میکنم

ببین اگه تونستید امروز یه بلایی سرم بیارید!!

اهنگ گوش میدی خاطرات میاد تو ذهنت شام میخوای لوبیا پلو کوفت کنی یادت میفته که اونم دوست داشت میخوای با این که قهری باهاش ولی شامت رو برداری و براش ببری زنگ میزنی کسی جواب نمیده

تلفن زنگ میزنه دست پاچه میشی حتما خودشه این بار ولی میبنی نه همه کس هست جز اون

سرتو به درد نیارم عزیزم کلا ندارمت کم نبود خاطرات باهام لج کردن

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 14:42

پاییز این همه برگ بس نبود؟؟؟

باید حتما .....

خدانگهدار برای همیشه ........

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 14:42

سلام مسعود جان ممنون از حسن توجه شما دوست عزیز مجازی که واقعا گاها خیلی از شما عزیزان راهنمایی خوبی بودید برام و از نظراتتون کلی برای بهبود رابطه امون استفاده کردیم هم من هم سپیده جان ولی از انجایی که

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 14:42

گَمونم، یه روزی دلم پای عشقِت بمیره می دونم، جوونیم داره پای عشق تو میره می ترسم،کنارم نباشی و بارون بگیره می ترسم ... نگفتی، یه روزی میاد بی تو گریه م بگیره نگفتی، دیگه خاطراتِ تو یادم نمیره نگفتی، د

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 14:42


گریه هم بر غم این فاصله مرهم نشود...
مثل یک قهوه که از تلخی آن کم نشود...
.
روز و شب پیش همه روی لبم لبخند است...
تا حواس احدی جمع به بغضم نشود...
.
آرزو میکنم ای کاش دلش چون مویش...
پیش چشم کسی آشفته و درهم نشود...

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 14:42

مثل محمد علی قاجار شده ام مجلس دل را به توپ بسته ام خدا بخیر کند....

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 14:42

من آدم نرفتنم ...
آدم دوست موندن ...
یا اصلا آدم دیر رفتنم ...
خیلی دیر ...
اما وقتی برم ...
دیگه آدم برگشتن نیستم ،
آدم مثل قبل شدن نیستم ...
باور کن ... !

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 14:42

شبی مجنون به لیلی گفت، که ای محبوب بی همتا


تو را عاشق شود پیدا، ولی مجنون نخواهد شد

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 14:42

آدم گاهی
حواسش پرت میشود...
و غذا از دهن می افتد
چای یخ میکند
کاغذ خط خطی میشود
درس چند خط در میان خوانده میشود
تلفن خودش را میکُشد
تاکسی هی بوق میزند
بعد که به خودش می آید
میگوید من فقط داشتم یک لحظه به "او" فکر میکردم...
فقط یک لحظه!


u200du200du200d

برچسب: نویسنده: نوید باقری تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 14:42

صفحه بندی